فصل ششم: جهان پيش از ظهور محمد (ص)
« و الدنیا کاسفة النور، ظاهرة الغرور، علی حین اصفرار من ورقها و ایاس من ثمرها.»
(نهج البلاغة- بخشی از خطبه 89)
1) عرب پيش از اسلام
در جنوب غربی قاره آسيا بزرگترين شبه جزيره عرب قرار دارد. از مغرب به دريای سرخ و از جنوب به اقيانوس هند و از مشرق به دريای عمان و خليج فارس و از شمال يک خط فرضی است که از خليج عقبه تا شط فرات در خليج فارس ادامه میيابد.
زمينهای شبه جزيره العرب (به جز ناحيه يمن و بلاد عمان و چندين وادی و واحه در مغرب) به کلی خشک و دارای کويرهای شن زار بوده و بارندگی در آنجا کم و جز چاههای بسيار نادری که در گوشه و کنار يافت میشود منبع ديگری برای آب ندارد.
در نواحی جنوبی و غربی جزيرةالعرب جمعيت بيشتری وجود دارد و اين قسمت شامل نواحی مدين، حجاز، عسير، يمن و حَضر موت و عُمان است و دو شهر مکه و مدينه دو شهر پر جمعيت ناحيه حجاز بشمار میروند.
نژاد عرب
سکنه شبه جزيرةالعرب همه سامیاند يعنی از نسل سام بن نوح هستند. مورخين بطور کلی عرب را به دو قسم تقسيم میکنند. عرب بائده و عرب باقيه. عرب بائده (نابود شده) اعرابی هستند که قبل از اسلام منقرض شدند شايد قوم عاد و ثمود که در قرآن مجيد مکرر از آنها ياد شده جزء عرب بائده باشند.
عرب باقيه به دو قسم تقسيم میشوند:
1/ عرب قحطانی که در يمن و ساير نقاط جنوبی مسکن داشتند و آنان را عرب اصيل مینامند. يمنیهای امروز و دو قبيله اوس و خزرج که در آغاز اسلام در مدينه سکونت داشتند عرب قحطانی هستند. به قحطانيها اعراب عاربه میگويند زيرا اعراب اصلی هستند.
2/ عرب عدنانی که مقيم حجاز و اطراف آن هستند. عدنيان از فرزندان اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم (ع) هستند. به عدنانيان اعراب مستعربه میگويند زيرا با هجرت حضرت اسماعيل در جزيرةالعرب ساکن شدند.
فرهنگ عرب جاهليت
مورخين، تاريخ عرب پيش از ظهور اسلام، بويژه در طول يک قرن پيش از ظهور اسلام را، «دوران جاهليت» ناميدهاند. دليل اين نامگذاری آن است که در طول آن دوران اعراب دچار زشتترين آداب و رسوم و مبتلا به انواع خرافات بودند. البته همانگونه که در خاتمه اين فصل خواهيم ديد، دوران جاهليت پيش از اسلام منحصر به منطقه جزيرةالعرب نبوده و در يک معنای کلی جهان پيش از ظهور اسلام در اقسام مختلف جاهليت فرو رفته بود.
اميرالمؤمنين (ع) در توصيف دوران جاهليت جهان قبل از اسلام میفرمايد: َارْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُور ... (نهج البلاغة بخشی از خطبه 89)
و درباره دوران جاهليت عرب میفرمايد: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ص نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ - خطبه 26
منابع مطالعه دوران جاهليت عرب
برای مطالعه آداب و رسوم دوران جاهليت عرب بهترين و معتبرترین منبع قرآن کريم است. زيرا آيات بسياری از قرآن کريم با اشارههای تلويحی و يا تصريحی به آداب و رسوم عرب جاهليت، آن سنتهای زشت و باطل را فسخ کرده است. از اين رو بررسی آن آيات میتواند ما را با فرهنگ منحط عرب جاهليت و تفاوت فاحش آن با فرهنگ متعالی اسلامی آشنا سازد.
پس از قرآن کريم، روايات معصومين (ع) که در تفسير آيههای قرآنی ايراد فرمودهاند بهترين و صحيحترين منابع مطالعه دوران جاهليت است. سومین منبع، اشعار به ياد مانده از دوران جاهليت است که از منابع مفيد بررسی فرهنگ دوران جاهليت است. علاوه بر اين مورخين و محققين مسلمان و غير مسلمان نيز کتابهای زيادی درباره فرهنگ عرب جاهليت تدوين کردهاند که عليرغم اهميت آنها بايد با دقت و موشکافی مورد مطالعه قرار گيرند زيرا چه بسا منابع مورد استفاده آنها افسانههايی است که دهان به دهان در بين عرب منتشر شده است.
با اين حال کتاب «الاصنام» تأليف هشام بن محمد السائب الکلبی متوفای204 قمری از منابع قديمی و مفيدی درباره بت پرستی عرب جاهليت است. همچنين کتاب «المفصَّل فی تاريخ العرب قبل الاسلام» تأليف دکتر جواد علی در ده جلد و نيز کتاب «جاهليت و اسلام» تدوين آقای يحيی نوری حاوی مطالب فراوانی از آداب و رسوم عرب جاهليت میباشند.
آداب و رسوم عرب جاهليت
اعراب زمان جاهلی و بخصوص فرزندان عدنان، سخاوتمند و مهمان نواز بودند، کمتر به امانت خيانت میکردند، پيمان شکنی را گناهی غير قابل بخشش میدانستند و در راه عقيده فداکار بودند و از صراحت لهجه کاملاً برخوردار بودند. در فن شعر و سخنرانی سرآمد روزگار بودند و حافظه های نيرومندی برای حفظ اشعار و خطبهها داشتند. شجاعت و جرأت آنها ضربالمثل بود. ولی در برابر اينها يک رشته فساد اخلاقی و اعتقادی دامنگير آنها شده بود و اگر خورشيد اسلام در آن سرزمين ظهور نمیکرد، سرنوشت آنان نيز مانند «اعراب بائده» محکوم به فنا بود. چنانکه قرآن کريم اين موضوع را گوشزد کرده و میفرمايد:«وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا.» ( آل عمران 103)
بررسی تمامی آداب و رسوم جاهليت خارج از طور و حوصله اين نوشتار است با اين حال به برخی از مهمترين و معروفترين موارد آن اشاره میکنيم:
دين در عصر جاهليت
بت پرستی دين شايع در جزيرةالعرب در دوران جاهليت بود. اکثر مورخين اسلامی آغاز پيدايش بتپرستی را در حجاز بدين گونه نوشتهاند که مردم شبه جزيره علاقه مفرطی به کعبه داشتند و به علت يافتن چراگاه مجبور به کوچنشينی بودند و برای يادبود، سنگی از اطراف کعبه بر میداشتند و به همراه میبردند و اين سنگ را تقديس میکردند. حتی به عنوان طواف کعبه بر گرد اين سنگها میگشتند. کم کم نسلهای آينده کعبه را فراموش کرده و سنگها را پرستيدند. و به موجب سليقههای گوناگون بتهای متنوع و با اشکال گوناگون ساختند. ( اسلام و آئين جاهليت ص 248)
بنا بر روایت دیگری آغاز بت پرستی عرب بدینگونه بود که يکی از بزرگان مکه بنام عمروبن لُحَیّ مريض شده بود. برای مداوا به شام عزيمت کرد و در آنجا بتهای زيبا و متنوعی يافت که مردم آنها را میپرستيدند. موقع بازگشت چند بت کوچک و بزرگ خريد و به مکه آورد و آنها را در کنار کعبه نصب کرد. (همان مأخذ ص 249)
از پيامبر خدا (ص) درباره وی نقل شده که فرمود: اوّلُ مَن غيّر دينَ ابراهيم عمرو بن لُحَيّ. ( تاريخ يعقوبي 1 : 254)
کمکم کار به جايی رسيد که اعراب جاهلی به تعداد روزهای سال تنها در داخل کعبه 360 بت داشتند. نويسنده «الاصنام» میگويد: «اهل هر خانه را در مکه بتی در خانه بود که آنرا میپرستيدند و چون يکی از آنان به سفر میرفت اولين کار او اين بود که بت را مسح کند.» ( الاصنام 32)
يکی از قبيلههای عرب بنام بنی حنيفه بتی از خرما ساخته و آنرا میپرستيدند. در سال قحطی پس از خالی شدن انبارهای آذوقه بدان حملهور شده و در اندک مدتی، خدای خود را با کمال جسارت خوردند و شکمی از عزا در آوردند! اين شعر که از اشعار جاهليت است اشاره به همين داستان دارد:
اکلت حنيفةُ ربها عام التقحم و المجاعة لم يحذروا من ربهم سوء العواقب و التباعة
- رحمت عالميان ص 27 –
برخی از قبائل بت پرست عرب، اجرام آسمانی و قوای فعاله طبيعت مانند خورشيد و ماه و ستارگان را نيز میپرستيدند. خورشيد (خدای مؤنث) و ماه(خدای مذکر) دو خدای معروف آنها بود و عبدالشمس از نامهای متداول عرب جاهليت بود. در ميان ستارگان، پرستش زهره (ونوس) معمول بود که به آن نام العُزّی(عزيزترين الهه) نهاده بودند و عبادت آن در بين عرب بسيار رايج بود. در فصول گذشته گفتيم که ابولهب عموی پيامبر (ص) به عبدالعزی معروف بود. در جنگ احد نيز ابوسفيان و مشرکين فرياد میزدند: «الا لنا العزّي و لا عزّي لکم» و مسلمين پاسخ میدادند: الله مولانا و لا مولا لکم.
اعراب بتهای ديگری هم داشتهاند. که به برخی از آنها در آيه 24 سوره جاثيه اشاره شده است.
جهل و بيسوادی
يکی از ويژگيهای بارز دوران جاهليت «امی» بودن يعنی بیسوادی مردم جزيرةالعرب است. قرآن مجيد در اين باره میفرمايد: هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين ( جمعه 3)
امّی به کسی میگويند که نزد کسی درس نخوانده است. البته همانگونه که توضيح آن در فصول آينده بخواست خدا خواهد آمد، امی بودن گرچه برای مردم عادی عيب است ولی برای پيامبر اسلام (ص) فضيلت بود. زيرا معلم آن حضرت به فضل خدا، حضرت حق تعالی بود.
اميرالمومنين در نهجالبلاغه میفرمايد: إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً ص وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَابا (خطبهء103)
البته تعبير حضرت (ع) يا اشاره به غالبيت است يعنی مراد اکثر قريب به اتفاق عرب است و يا مراد عدم آشنايی اعراب با کتابهای آسمانی است.
واقدی يکی از نخستين نويسندگان جنگهای پيامبر (ص) میگويد: در هنگامه ظهور اسلام در قريش تنها 17 نفر قدرت کتابت داشتند.( به نقل از تاريخ سياسی اسلام ص 135)
جهل اعراب علاوه بر آنکه عاملی برای ارتکاب بسياری از جرائم اخلاقی بود، باعث عقب ماندگی آنها از تمدن و صنعت نيز گرديده بود.
ابنخلدون میگويد: «عرب بيگانهترين مردم از صنعت بوده است. زيرا آنها در زندگی بيابانی ريشهدارتر و از عمران و آبادی شهر نشينی دورتر و از صنعت شهری بيگانهتر بودند.»
در فصول آينده به خواست خدا خواهيم ديد چگونه مسلمانان پس از ظهور اسلام مشعل داران علم و فضيلت و هنر در جهان گشتند.
نژادپرستی و عصبيت
عصبيت، نژاد پرستی و قبيلهپرستی يکی ديگر از مظاهر بارز عرب جاهلی است. اسلام با قدرت و شدت تمام با اين خصلت جاهلی مبارزه کرده است.
موقعيت زن در دوران جاهليت
ابوتمام حبيب بن اوس متوفای 231 که از ادبای شيعه است کتابی در ده باب درباره اشعار دوران جاهليت تنظيم کرده است. باب دهم آن کتاب اختصاص دارد به اشعاری که در مذمت زنان گفته شده است.
اشعار آن باب به خوبی بيانگر محروميت اسفبار زن در دوران جاهليت است. زن در ميان آنان مانند کالايی خريد و فروش میشد و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی حتی حق ارث محروم بود. زن با فوت همسرش همراه با ساير دارائيهای شوهرش به ارث برده میشد.
گوستاولوبون مینويسد: در عصر جاهليت زن را مخلوقی میدانستند ميان حيوان و انسان که فايده خلقت وی فقط تکثير نسل و اطفاء شهوت جنسی مرد بود. پيدا شدن دختری برای زن موجب شومی و بدبختی بود لذا زنده دفن کردن آنها رايج و شايع بوده و جزء حقوق مشروعه اوليای دختر شمرده میشد.
فحشاء به نام ازدواج
زنا و فحشاء در بين عرب جاهليت بسيار رواج داشت: بحديکه آنرا نوعی ازدواج میناميدند! مورخين و مفسرين قرآن اقسام مختلفی از فحشاء که به اسم ازدواج در بين عرب جاهلی مرسوم بود ذکر کردهاند. در ذيل به برخی از آنها اشاره میکنيم:
1/ نکاحالجمع (ازدواج همگانی)!
ثروتمندان کنيزکان زيبا و يا زنان بیبند و بار را جمع کرده و آنها را در منزلی مسکن میدادند و بالای در آن منزل پرچمی نصب میکردند و از پول آن سهمی بر میداشتند و فرزند را توسط قيافه شناسان به يکی از مردان شهر نسبت میدادند. زيادبن ابيه (زياد پسر پدرش!) يکی از مواليد اينگونه به اصطلاح ازدواجها بود! با ظهور اسلام و پس از فتح مکه زنانی از قريش که در جاهليت معروف به عاهرات بودند(گويا هند جگرخوار هم يکی از آنها بوده است) پيمان بستند که با مسلمان شدن خود دست از اين عادت زشت جاهلی بشويند.
2/ نکاحالمقت:
هر گاه شخصی میمرد زنش مانند تمام ارث او به پسر بزرگ تعلق میگرفت. البته در صورتی که آن زن نامادری پسر بزرگ باشد. و اگر او نمیخواست، زن را به ديگر برادران يا بيگانگان میداد. و مهرش را میگرفت و اگر متوفی پسر بزرگ يا کوچکی نداشت، آن زن به مردان فاميل تعلق داشت و هر کدام از مردان فاميل که به عنوان اظهار تمايل زودتر پارچهای به سوی آن زن پرتاب میکرد، زن مال او میشد!
اسلام اينگونه ازدواج را شديداً ممنوع کرد: لا تنکحوا ما نکح آباءکم.
3/ نکاحالرهط(ازدواج دسته جمعی)
عدهای از مردان که بايد تعداد آنها کمتر از ده نفر باشد می توانستند با زنی ازدواج کرده و خرج او را متکفل شوند. عمروبن عاص نيز نتيجه اين ازدواج است که مادرش ليلی او را به عاص بن وائل نسبت داد. در حالی که ابوسفيان تا آخر عمر میگفت: من میدانم عمرو پسر من است!
4/ نکاحالبدل
هر گاه مردی از زن ديگری خوشش میآمد، به شوهر او پيشنهاد میکرد که بيا زنهای خود را تا مدت معينی با هم عوض کنيم و مدت معاوضه همانند اصل معاوضه به تمايل طرفين بستگی داشت.( جاهليت و اسلام ص 614)
تعداد زنان هم در ازدواجها حدی نداشت و هر مردی میتوانست هر تعداد زنی که دوست دارد به ازدواج خویش درآورد.
زنده به گور کردن دختران (وأد البنات)
مسئله زنده به گور کردن دختران حتی بعد از گذشت چندين سال از ابتدای تولد آنها يکی از کارهای بسيار فجيع دوران جاهليت بود. اين عادت زشت در ميان بعضی از قبايل عرب چون بنیتميم و بنی قيس و بنیاسد و هذيل و بکر بن وائل و کنده شيوع بيشتری داشت.
اين عادت زشت بقدری شيوع داشت که يکی از شعرای عرب با لحن افتخار آميز میگويد:
سمّيتها اذا وُلدت «تموت» و القبر صهرٌ ضامن ذِمّيتُ
نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد «تموت» (يعنی میميرد در مقابل يحيی که معنايش «زنده میماند» است) گذاردم و قبر، داماد من است که او را در برگرفته و خاموش ساخته است.
برخی نقل کردهاند که در دوران جاهليت عرب، هنگامی که زمان وضع حمل زن فرا میرسيد، همسرش حفرهای در زمين میکند و کنار آن مینشست، اگر نوزاد دختر بود، او را در ميان گودال پرتاب میکرد و اگر پسر بود او را نگه میداشت.( مجمعالبيان-1: 674)
قرآن مجيد اين فاجعه هولناک را متذکر گشته و با تعبير تهديد آميزی میفرمايد: وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ،بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تکوير 8و9 )
و نيز قرآن در مورد حالت پدران در هنگام رسيدن خبر دختردار شدن به ايشان، میفرمايد:« وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ ،يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ » (نحل 58و59)
گويا ريشه اوليه اين عمل ننگآور، جلوگيری از ننگ اسارت دختران آنها در جنگها بوده است. دليل ديگر اين مسئله بنابر نقل قرآن کريم فقر و تنگدستی آنها بوده است. وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا (اسراء 31)
مورخين درباره سنت جاهلی زنده به گور کردن دختران، داستانهای عجيب و وحشتناکی نقل نمودهاند. در برخی از آنها پدری! تا 12 دختر خود را زنده بگور کرده است.( رک: اسدالغابه ماده قيس بن عاصم)
پس از ظهور اسلام، قيس بن عاصم خدمت رسول اکرم (ص) شرفياب شد. يکی از انصار از دختران وی سؤال نمود. قيس در پاسخ گفت: من تمام دختران خود را زنده بگور کردهام و کوچکترين تأثر در دل خود احساس ننمودهام. مگر يکبار و آن موقعی بود که من در سفر بودم و ايام وضع حمل همسرم نزديک بود. اتفاقاً سفرم به طول انجاميد، پس از مراجعت از حمل همسرم پرسيدم. وی در پاسخ گفت: به عللی بچه مرده بدنيا آمد. ولی در واقع دختر زائيده بود و از ترس من دختر را به خواهران خود سپرده بود. سالها گذشت و ايام جوانی و طراوت دختر من فرا رسيد و من کوچکترين اطلاعی از داشتن چنین دختری نداشتم. تا آنکه روزی در خانه نشسته بودم، ناگهان دختری وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت. دختری بود زيبا و گيسوانش را به هم بافته و گردن بندی در گردن انداخته بود. من از همسرم پرسيدم که اين دختر زيبا کيست؟وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: اين دختر توست. همان دختری است که هنگام مسافرت تو به دنيا آمده، از ترس تو پنهان کرده بودم. سکوت من در برابر همسرم نشانه رضايت او بود. او تصور کرد که من دست خود را، آلوده به خون وی نخواهم کرد. لذا روزی همسرم با خيال راحت و مطمئن از خانه خارج گرديد، من به موجب پيمان عهد و پيمانی که داشتم، دست دخترم را گرفته به يک نقطه دور دست بردم، در صدد حفر گودال برآمدم . هنگام حفر، دختر مکرر از من میپرسيد که منظور از کندن زمين چيست؟ پس از فراغ دست وی را گرفته، کشان کشان او را در ميان گودال افکندم، و خاکها را به سر و صورت او ريخته و به نالههای دلخراش وی گوش ندادم.
او همچنان ناله میکرد و میگفت:«پدر جان مرا زير خاک پنهان میسازی؟ و در اين گوشه تنها میگذاری و به سوی مادرم برمیگردی؟» ولی من خاکها را میريختم تا آنجا که او زير خروارها خاک پنهان گرديد و خاک او را فرا گرفت.
آری يگانه موردی که دلم سوخت، همين مورد بود. وقتی سخنان قيس پايان يافت چشمهای حضرت رسول (ص) پر از اشک شده بود و فرمود: «انّ هذه لقسوة و من لم يَرحم لا يُرحَم.» اين عمل سنگ دلی است.و کسی که رحم و عواطف نداشته باشد، مشمول رحمت الهی نمیگردد. ( فروغ ابديت 1:49-50 )
در حالات صعصعه بن ناجيه مجاشعی (جد فرزدق شاعر معروف) نقل شده است که روزی خدمت پيامبر اکرم (ص) رسيد و داستانی را که براي خودش پيش آمده بود، نقل کرد که:
در ايام جوانی دو عدد از شترانم گم شده بود، در جستجوی آنها با شتر ديگری به صحرا رفتم، به چادری رسيدم که در کنار آن مردی نشسته بود. از شترانم پرسيدم. او در جواب گفت که من آن دو را يافتم و اينک نزد من است. بدين گونه شتران را يافتم. در اين هنگام پيرزنی که گويا مادر آن مرد بود از خيمه با حالتی گرفته بيرون آمد آن مرد خطاب به او پرسيد:چه زائيد؟ از سؤال او بدست آوردم که داخل خيمه زنی در حال زايمان است. پيش از آنکه مادر آن مرد پاسخی بدهد، مرد گفت: اگر پسر باشد با ما در مال و زندگی شريک است و نيز وارث ما خواهد شد و اگر دختر باشد به خاکش میسپاريم. مادر او پاسخ داد: دختر است. آن مرد با خشم و غضب همراه با غصه گفت: معطل نشويد او را آسوده نموده و به خاک بسپاريد.
صعصعه عرض کرد: ای رسول خدا ناگهان انقلابی در من پديد آمد و عواطف و احساساتم مرا تحت فشار قرار داد و به آن مرد گفتم: آيا اين دختر را به من میفروشی؟ پاسخ داد: ا سمعت العرب تبيع الاولاد ؟! هرگز شنيدهای که عرب فرزندان خود را بفروشد و اين ننگ را تحمل کند؟! گفتم: نفروش بلکه در مقابل احسان و هديهای که به تو عطا میکنم او را به من ببخش. گفت: حاضرم با همان دو شتر بعلاوه اين شتری که بر آن سوار میباشی معاوضه کنم. من راضی شدم و سه شتر را به او بخشيدم و دختر را گرفتم و به دايهای سپردم تا پرستاری کند. اين داستان برای ديگران بازگو شد و سبب شهرت من گشت. از آن پس کسانی که دارای دختر میشدند نظير اين پيشنهاد را به من میکردند. من اين روش را ترک نکردم و تاکنون 280 (و بنابر نقل ديگری 360) دختر را هر يک به بهای سه شتر گرفته و از مرگ نجات دادم. آيا اين عمل برای من سودی دارد؟
پيامبر (ص) پاسخ داد: هذا لک باب من البر و لک اجره اذ منّ الله عليک بالاسلام (تفسير نمونه 11: 274 به نقل از قاموس الرجال 5 :125 )
قتل و غارتگری عرب جاهليت
اعراب قبل از اسلام نمونه کامل انسانی حريص و طمعکار بودند. آنان به هر چيزی از زاويه منافع مادی مینگريستند.
ابن خلدون میگويد:«خوی عرب جاهلی غارتگری بوده و هر چه را در دست ديگران میيافتند میربودند و تاراج میکردند. روزی آنان در پرتو نيزهها فراهم میآمد و در ربودن اموال ديگران حد و مرزی قائل نبودند. بلکه چشم ايشان به هر گونه ثروت يا ابزار زندگی میافتاد، آن را غارت میکردند.» ( مقدمه ابن خلدون 1: 285 )
گويند يکی از عربها پس از شنيدن اينکه يکی از نامهای بهشت «دارالسلام» است از پيامبر پرسيد: آيا در بهشت جنگی هم وجود دارد؟ حضرت فرمود: نه. آن مرد گفت: پس به چه درد میخورد؟
طبق تحقيق ادوارد Gibbon در فصل پنجاهم کتابش History of the Saracen Empire :«بيش از هزار و هفتصد جنگ در تاريخ عرب جاهلی ضبط شده است که برخی از اين جنگها به چند نسل میکشيد.»(جاهليت و اسلام ص 715 )
جنگهای فجار که در فصل گذشته به آنها اشاره شد، نمونهای از غارتگریهای عرب جاهلی است. اين جنگها معمولاً بر سر اموری واهی و احمقانه شروع میشده و چه بسا تا چند نسل ادامه میيافته است.
به عنوان نمونه ابناثير نقل میکند بين دو قبيله بنی عبس و بنی فزاره جنگی به مدت چهل سال وجود داشت. علت شروع اين جنگ يک مسابقه اسب دوانی بين دو نفر از افراد اين دو قبيله بوده است!) الکامل 1: 367 (
خرافات
خرافهپرستی کم و بيش در بسياری از ملل جهان وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. حتی در دنيای معاصر، مردم بسياری در کشورهای به اصطلاح متمدن و پيشرفته مبتلا به خرافات فراوانی هستند. شماره صندلی هواپيمای امريکن اير بعد از صندلی دوازده، 12+1 است! فالگیرها رسما در تلویزیون سراسری استرالیا با دریافت مبالغ هنگفت از مردم برای آنها فال قهوه می گیرند و یا آیندهء آنها را از روی کف دستشان می خوانند!
خرافه یعنی کمبود عقل و فساد آن و خرفت بودن . بنابراين هر گونه اعتقاد و بينشی که منشأ صحيح عقلانی يا وحيانی نداشته باشد خرافه است.
خداوند متعال در سوره اعراف در بيان منتهايی که به برکت ظهور اسلام بر مومنين گذارد میفرمايد:« وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ » -اعراف 157-
بديهی است مراد از غل و زنجير، غل و زنجير آهنين و فيزيکی نيست، بلکه منظور اوهام و خرافاتی است که فکر و عقل آنها را از رشد و نمو باز داشته بود. بازکردن بندهای خرافات از عقل مسلمانان يکی از عوامل ترقی علمی مسلمانان بشمار میرود.
يکی از بزرگترين افتخارات پيامبر اسلام (ص) آن است که با خرافات و افسانهها مبارزه نموده و عقل و خرد بشر را بالنده ساخته است. به عنوان نمونه به داستان زير توجه فرمائيد:
يگانه فرزند ذکور پيامبر (ص) به نام ابراهيم در گذشت: پيامبر (ص) در مرگ وی غمگين بود و بی اختيار اشک از گونه مبارکش سرازير میشد. روز مرگ ابراهيم کسوف بود. ملت خرافی عرب گرفتگی خورشيد را نشانه عظمت مصيبت پيامبر (ص) دانسته و گفتند: خورشيد برای مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. همينکه اين جمله به گوش پيامبر (ص) رسيد بالای منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه دو نشانه بزرگ از قدرت بی پايان خداوند هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز برای مرگ و زندگی کسی نمیگيرند. هر موقع ماه و خورشيد گرفت، نماز آيات بخوانيد. در اين لحظه از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات خواند.(بحار 22: 155)
استاد سبحانی پس از نقل اين ماجرا به راستی میگويد:« اگرچه فکر گرفتگی خورشيد به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت عقيده مردم را نسبت به وی راسختر میساخت، و در نتيجه به پيشرفت آئين او کمک میکرد ولی او هرگز راضی نشد که موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحکيم گردد.»( فروغ ابديت 1: 56)
علاوه بر بت پرستی عرب جاهلی که بارزترين نمونه خرافهپرستی آنهاست، نمونههای فراوان ديگری در تاريخ از آنها نقل شده است. از جمله:
1/ قربانی برای بت: مردم دومهالجندل هر ساله شخصی را با تشريفاتی خاص انتخاب و در پيشگاه الهه و اصنام خود قربانی میکردند و پيکر خونين او را در نزديکی قربانگاه دفن میکردند. از نظر آنان اين کار باعث فرونشاندن خشم خدايان میشد. قرآن کريم با اشاره به اين خرافه میفرمايد:« وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ »-انعام 137-
2/ عرب عطسه را شوم میدانست و آن را مقدمه خطری حتمی میپنداشت. لذا اگر صدای عطسهای را میشنيد میگفت: بِکِلابی. يعنی بلای آن به جان سگهايم بيفتد. آنها هرگاه اقدام به انجام کاری میکردند و عطسه میآمد از ترس وقوع بلا از آن کار دست میکشيدند. همين طوری که در این زمان هنوز هم برخی میگويند: صبر آمد!
عرب وقتی میخواستند از شجاعت کسی تعريف کنند میگفت: تو آن برومندی هستی که هر گاه به سوی ميدان نبرد روی می آوری- حرکت خواهی نمود و عطسه تو را از آن باز نمیدارد:
و خَرَقٌ اذا وجّهتَ فيه لغزوة مضيتَ لم يحبسک عنه العواطس (بلوغ الارب 2 :332)
اسلام عزيز همه اين خرافات را جايگزين تعاليم مترقی اسلامی نمود. مثلاً سنت قربانی آدم در برابر بتها را به قربانی گاو و گوسفند برای خدای متعال و به منظور اطعام بينوايان تبديل کرد. و به مومنين توصيه کرد هنگامی که کسی عطسه میکند به او سلامت باش بگوئيد و بگويند: رحمت الهی بر تو باد.
2) دو امپراطوری رم و ايران پيش از اسلام
پيش از ظهور اسلام کشورهای ديگر جهان نيز چندان وضعيت بهتری نسبت به عرب جاهليت نداشتند.آنها نيز هر يک به نوعی مبتلا به انحطاطات اخلاقی و عقيدتی بودند.
جان ديون پورث در کتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن ص 5-7 پس از شرح اوضاع آشفته شبه جزيرة العرب مینويسد:«نظير همين فساد اخلاقی در ميان مسيحيان و جهودان نيز وجود داشت. حرامخواری و بیعفتی و وحشيگری که در ميان کشيشها رسوخ پيدا کرده بود موجب تشنج ديانت مسيحیت شده و طبعاً همين عوامل در ميان توده مسيحيان باعث فساد اخلاقی و هرجو مرج گرديده بود.»
دو کشور روم و ايران که بزرگترين دولتهای دنيای آنروز بودند در اثر جنگهای طولانی با يکديگر هر دو فرسوده شده بودند. مردم ايران در نتيجه پرداخت مالياتهای سنگين که از طرف پادشاهان ساسانی بر آنها تحميل میشد. به کلی ناراضی بودند. تجملپرستی شاهان ساسانی و بدتر از همه تبعيضات طبقاتی مردم ايران را به ستوه آورده بود. در دوران ساسانيان مردم به طبقات مختلفی تقسيم شده بودند. اشراف از امتيازاتی برخوردار بودند که توده مردم بکلی از آن محروم میگردیدند. تحصيل تنها حق توانگران و خاندان جاه و نعمت بود.
در کشور روم نيز اختلافات داخلی و مذهبی وجود داشت و بيشتر اوقات مردم برای بحث در پيرامون پارهای از مطالب پوچ و بی اساس تلف میشد. جرجی زيدان در تاريخ تمدن اسلام مینويسد: کمی پيش از ظهور اسلام يعنی در قرن ششم ميلادی دهها مذهب و مسلک مختلف دينی در روم شيوع داشت و سرچشمه همه اختلافات را پارهای الفاظ پوچ و بی اساس تشکيل میداد.(ص 38)
روم آن روز درست مانند قرون وسطای اروپا و يا بلکه بدتر از آن بود. فلاماريون ستاره شناس معروف داستان زير را پيرامون سطح فرهنگ اروپا در قرون وسطی شرح میدهد. کتاب «مجموعهلاهوتيه» مظهر کامل حکمت «اسکولاستيک» در قرون وسطی بود و چهارصد سال به عنوان يک کتاب درسی رسمی در اروپا تدريس میشد. قسمتی از آن کتاب تحت اين عنوان بحث میکند: آيا چند فرشته ممکن است در نوک سوزن جای گيرد؟ و يا از مردمک چشم چپ پدر جاويدانی تا مردمک چشم راست وی چند فرسخ است؟(فروغ ابديت 1: 76)
اميرالمؤمنين (ع) در توصيف دنيای آن زمان میفرمايد:
أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ إِعْوَارٍ مِنْ مَائِهَا -نهجالبلاغه از خطبه 89-
همچنين میفرمايد: وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَان ... -نهجالبلاغه از خطبه 2-